به طرز عجیبی زندگیم دگرگون شد.
خوبم ولی عجیبه.
زمین خوردم، کارمو عوض کردم، پام سوخت، بعد یه سال و نیم بالاخره قبول کردم باهاش دوست بشم.
کم کم دیدم ازش خوشم میاد و جذاب شد برام. چون طرز تفکرش جالب بود.
یه چیزهای عجیب دیگه هم هست... که امیدوارم درست پیش بره.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
تنهایی من جذابه. خیلی جذاب. با همه خوبم. با همه دوستم اما کسی بهم نزدیک نباید بشه.
هنوز به ده روز نکشیده حتی دلم نمی خواد ببینمش.
داشتم دلیل پیدا می کردم برای دوست داشتنش. اما نشد.
درد پام هم بدتر شده. امروز دکتر پوست تاولش رو چید.
اکثر کسایی که با من اوکی بودن و پسر بودن یا هستن گی هستند.
بی آزارند و مهربون. کمی هم دختر.
عادت کردم. دلم یه مرد می خواست که گی نباشه!!!!
نداریم که.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
1826-گوته در 77 سالگی
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
1826-گوته در 77 سالگی
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
چندجا رزومه فرستادم. یه جا بهم زنگ زدند فردا قرار مصاحبه دارم. همین
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
چقدر برای خرید هرکدوم از وسایلم ذوق کرده بودم.
مبلها رو گذاشتم توی دیوار. رگباری بهم زنگ می زدند.
دیگه یه اقایی اومد، مبل و فرش و اباژورها و هرچی خرت و پرت داشتم حتی میز مطالعه و گازم خرید رفت.
یه سری وسیله های یخچالی و ظرف و ... رو رایگان بهش دادم.
خونه خالیه جز خرت و پرت هام.
بر می گردم تهران. شهر خودم. با همه الودگی هاش...
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
نه واقعا این درد تخمی دور ناف چیه که یه هفته ست کشته منو؟
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
اونقدر که امروز به هم ریخته بودم. :(
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
حتی وقت نمیشه به اینجا سر بزنم. :(
همش کار کار.. اعصاب خوردی و ..
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده