زندگی عجیب من
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 17:03
به طرز عجیبی زندگیم دگرگون شد. خوبم ولی عجیبه.زمین خوردم، کارمو عوض کردم، پام سوخت، بعد یه سال و نیم بالاخره قبول کردم باهاش دوست بشم. کم کم دیدم ازش خوشم میاد و جذاب شد برام. چون طرز تفکرش جالب بود. یه چیزهای عجیب دیگه هم هست... که امیدوارم درست پیش بره. Adblock test (Why?)
به روشنی
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 17:03
تنهایی من جذابه. خیلی جذاب. با همه خوبم. با همه دوستم اما کسی بهم نزدیک نباید بشه. هنوز به ده روز نکشیده حتی دلم نمی خواد ببینمش. داشتم دلیل پیدا می کردم برای دوست داشتنش. اما نشد. درد پام هم بدتر شده. امروز دکتر پوست تاولش رو چید. اکثر کسایی که با من اوکی بودن و پسر بودن یا هستن گی هستند. بی آزارند...
ما بیماریم
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:28
ما بیماریم. بیمار نوشتن. بیمار همه چیز نوشتن. ما هنوز داریم تاوان نوشتن هامون رو در گذشته می دیم. ما خودمون رو فیلتر نکردیم. پس آسیب دیدیم. این روزها به این بیماری فکر می کنم. به بیماری نوشتن. به بیماری نگهداشتن وبلاگ. حتی بعد از 11 سال. به بیماری سر زدن به وبلاگی که صاحبش دوستش نداره. ما بیماریم. ب...
ورود به مطب
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:28
از آنجایی که خدا و طبیعت او سالهاست من را به حال خود گذاشته، هیچ کاری را به جز نشان دادن سپاسگزاری ام با فعالیت های مفید ، بلد نیستم. آرزو می کنم تا زمانی که عمری به من عطا شده، خودم را شایسته ی ثروتی نشان دهم که به من داده شده و روز و شب را به فکر و کار اختصاص دهم. 1826-گوته در 77 سالگی Adblock tes...
صفر
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 23:59
نمی تونستم دیروز برم سر کار. حتی نمی تونستم برم باشگاه. اما رفتم سر کار. دیر رسیدم اما رسیدم. رفتم باشگاه. قرار شد بجای آخر هفته، قبل از کار و سه روز در هفته برم اونجا. باشگاه. می دونم سرویس میشم اما دیروز دیدم که چقدر بهتره حالم. گرچه امروزم در صلح و آرامش گذشت. سعی کردم اشپزی کنم برای خودم. دیشب ل...
نقل مکان
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 23:59
از آنجایی که خدا و طبیعت او سالهاست من را به حال خود گذاشته، هیچ کاری را به جز نشان دادن سپاسگزاری ام با فعالیت های مفید ، بلد نیستم. آرزو می کنم تا زمانی که عمری به من عطا شده، خودم را شایسته ی ثروتی نشان دهم که به من داده شده و روز و شب را به فکر و کار اختصاص دهم. 1826-گوته در 77 سالگی Adblock tes...
فقط دو دقیقه
-
تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 17:50
برنامه بریز. مثلا اینکه صبح ها قبل از اینکه بری سر کار، یکربع ورزش کنی.حالا از هفته ای یه روز شروع کن. شنبه ها. بجای ده دقیقه، دو دقیقه ورزش کن.کم کم دو روز در هفته. روزی دو دقیقه ورزش.آره. بعد متوجه میشی که داری بجای دو دقیقه ، یکربع ورزش می کنی.بعد جای هفته ای یه روز میشه هفته ای دو روز . بعد سه ....
فصل جدید
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:12
ظرف های چینی سفیدم کنار هم ست بود. داشتم ناهار می خوردم رئیس اومد. با همه قرارداد بسته بود جز من. بابا سکته کرده. نمی تونه صحبت کنه. خانم ش میزش رو امروز آورد طبقه سوم. البته خودش نیاورد. براش اوردند. به خانم ش و خانم ق و خانم میم که هیئت فتنه راه انداخته بودند، گفته بودم که باد رئیس به توافق نرسی...
من کم نمیام. گرچه حالم یه طوریه
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:12
چندجا رزومه فرستادم. یه جا بهم زنگ زدند فردا قرار مصاحبه دارم. همین
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:12
چقدر برای خرید هرکدوم از وسایلم ذوق کرده بودم. مبلها رو گذاشتم توی دیوار. رگباری بهم زنگ می زدند. دیگه یه اقایی اومد، مبل و فرش و اباژورها و هرچی خرت و پرت داشتم حتی میز مطالعه و گازم خرید رفت.یه سری وسیله های یخچالی و ظرف و ... رو رایگان بهش دادم.خونه خالیه جز خرت و پرت هام. بر می گردم تهران. شهر خ...
وقتی از درد بیدار می شم
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:03
نه واقعا این درد تخمی دور ناف چیه که یه هفته ست کشته منو؟
پست آخر.
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:03
خباین کامنت رو دریافت کردم. نمی دونم کیه. یه نقطه ست. کیه که فکر می کنه منو دیدهکیه که فکر می کنه بعد چند سال منو دیدهکیه که فکر می کنه من مثل همون آدم سالها پیش هستمکیه که می گه با یه پسر درشت هیکلکیه که به آدم ها بر اساس هیکلشون نشونی می دهنمی دونم. مهم هم نیست. اونقدر ترسیده از من که جرات نمی کنه...
حال بد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:45
حالم خوب نیست. حالم اصلا خوب نیست. باز زمین خوردم. باز حالم بد شد. باز رو اعصابه. با ح دیشب دعوام شد. خیلی ناراحت شدم. منم بد گفتم اونم بد گفت. نه توهین ها.. فقط گلایه.
:(
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:45
فکر کنم همه فهمیدن که پریود شدم. :(اونقدر که امروز به هم ریخته بودم. :(
خستگی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:45
حتی وقت نمیشه به اینجا سر بزنم. :(همش کار کار.. اعصاب خوردی و ..
درباره ح
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:45
ح همون بعد از عید تموم شد. برای یکی باید ارزش قائل باشم که برام ارزش قائل باشه. نه اینکه ده روز یه بار هم حالتو نپرسه. بله ده روز یه بار. دیگه مهم نیست. دیگه احساسی نمونده . همون موقع هم یه ارتباط رباتیک فاقد احساس بود. نه چیزی بیش از این. من خودمو مسخره کرده بودم. دیگگه مدتهاست دلم نمی خواد ببینمش....
بهترم
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 15:22
امروز حالم بهتره. امروز یه فیلم خوب دیدم که پیشنهاد می دم ببینید. بقیه چیزای زندگی مهم نیست. suicide squad +بی شرف بودن چیز راحتیه. از بی شرف ها دور بمونید. :) ++بی شرف بودن دختر و پسر نمیشناسه. تشخیص
new life
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 15:22
یه پانسیون جدید رفتم. هزینه ش زیاده اما خوبه. نزدیک محل کارمه. درست خوندی. محل کارم. یه جایی مشغول به کار شدم.
این روزها
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 15:22
از شش و نیم بیدار می شم. هفت از رختخواب میزنم بیرون. هشت صبح از پانسیون می زنم بیرون. هشت و نیم شرکتم. بجای 9.ساعت 12 ناهارمو می خورم. (اینجا خودت باید ناهار بیاری)عصر بجای اینکه ساعت 5 بزنم بیرون هفت
جمعه
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 15:22
هفته پیش این موقع خونه بودم و امتحان کذایی دکترا رو می دادم. مساله اینجاست که هیچ انگیزه ای واسه قبولی ندارم. هیچ انگیزه ای برای ادامه دادن این رشته ندارم. و هیچ انگیزه ای برای دانشجو بودن ندارم. طول