فعلا دارم کار می کنم به همه سختی ها. زندگی همینه. سختی داره. باید مبارزه کرد.
امروز رو پانسیون هستم و باید دوتا مجله و دو تا لوگو رو اوکی کنم. خیلی هم درگیرم. تونستم دوش بگیرم و غذا درست کنم و یه کم به وضع زندگیم برسم. از صبح توی رختخواب وول می خوردم. دیشب هم برای یه ساعت ح رو دیدم. ازش دلخور بودم که همش منو کنار خیابون می کاره تا بیاد.
بعدش ولی اوکی شدم. دلم براش سوخت.. :(
توی یه اتاق دلگیر نشستم و می خوام مجله رو استارت بزنم. امیدوارم تا شب به همه کارا برسم.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده